ولادت حضرت علی و روز پدر
امسال سیزده رجب برای همسری متفاوت بود چون بعد از هفت سال انتظار بابایی شده بود
توی اون ایام خاله مرضیه و دخملای نانازش ومامان جون مهری و خاله محبوبه به همراه دایی مهدی و زن دایی معصومه که اون هم یه نی نی خوشمل بارداره و یه ماه از تو بزرگ تره اومدن دزفول و کلی خوش به حالمون شد
روز پدر, من و خاله ها و زن دایی جون تصمیم گرفتیم برای باباییها یه جشن بگیریم یعنی بابا و دایی مهدی و عمو رضا بابایه ثنا و ثمین .یه کیک خوشگل البته با ذیق امکانات درست کردیم و با میوه های مختلف تزیینش کردیم و اون شب خواستیم آقایون رو غافلگیر کنیم اما دایی مهدی و بابایی کیک رو دیدن وموضوع لو رفت این وسط عمو رضا اساسی سورپرایز شد و خاله مرضیه کلی ذوق کرد. جای باباجون مرتضی خیلی خالی بود
دست بر قضا وقتی خواستیم کبک رو که با کلی شمع و فشفشه روشنش کرده بودیم
بیاریم برامون مهمون اومد و حسابی شلوغ شدو کلی خوش گذشت و ذوق کردیم چهره های نو پدران دیدنی بود .![]()
یادم رفت بگم بابایی برای روز مادر که برای من هم امسال یه روز متفاوت بود با کلی گل و شیرینی و یه سکه اومد خونه و طبق معمول منم ذوقیدم و کلی جیـــــــغ زدم
البته اینبار نمیشد بالا و پایین بپرم چون بایست مواظب تو میبودم نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس.![]()




ولادت حضرت علی و روز پدر
